امور فرهنگی و دینی شرکت آبفار لرستان
ارتقاء سطح آگاهی امور فرهنگی و دینی همکاران ، خانواده های محترم ایشان و سایر مراجعه کنندگان به وبلاگ

سلام ، به وبلاگ امور فرهنگی و دینی شرکت آب و فاضلاب روستایی استان لرستان خوش آمدید

اگر در حال حاضر کار ضروری دیگری ندارید از شما دعوت می شود قسمت های مختلف این وبلاگ را مشاهده نموده و از نظرات  ارزشمندتان ما را مطلع فرمایید.





نوشته شده در تاریخ 1394/04/8 توسط محسن الوندی

ردیف

نام و نام خانوادگی

نسبت

امتیاز

محل کار

1

فاطمه میر

همکار

20

پلدختر

2

اردشیر زارعی

پسر ایشان

20

ستاد

3

مرتضی کائیدی

همکار

20

پلدختر

4

بابک فرج الهی

همکار

20

ستاد

5

الهام هادی

همکار

20

ستاد





نوشته شده در تاریخ 1395/09/13 توسط محسن الوندی

1-A

2-A

3-D

4-A

5-A

6-D

7-C

8-C

9-D

10-B

11-C

12-D

13-C

14-B

15-A

16-C

17-C

18-A

19-B

20-D





نوشته شده در تاریخ 1395/09/12 توسط محسن الوندی

مأمون كه روز به روز گرایش بیشتر مردم به امام رضا(ع) را مى دید، در برابر هم مسلكان خود، یعنى خاندان عباسى هیچ بهانه اى نداشت. پس تصمیم گرفت راهى بغداد شود تا از نزدیك با ایشان به گفت و گو بنشیند.
اما آیا او در این سفر چه ارمغانى براى آنان به همراه داشت؟
آیا مى توانست امام را از ولایتعهدى بركنار كند؟
آیا مى توانست بیعت گسترده اى كه از مردم گرفته بود، نادیده بگیرد؟
آیا مى توانست واكنش مردم به بركنارى امام را تحمل كند؟
آیا مى توانست در برابر ناخرسندى انبوه شیعیان و پیروان امام، دلیل قانع كننده اى بیاورد؟
این جاست كه باردیگر مأمون چهره واقعى خود را نمایان مى سازد و به خشونت پنهان و سیاست بازى روى مى آورد.
او نخست، وزیرش فضل بن سهل را مى كشد و بر جنازه او اشك مى ریزد و براى یافتن قاتلان او جایزه تعیین مى كند و آن گاه كه آنان را دستگیر مى كنند، آنان شهادت مى دهند كه مأمون خود به این كار فرمان داده است، اما او ناباورانه آنان را مى كشد.
سپس برنامه حذف امام رضا(ع) را دنبال مى كند، اما مى كوشد كه این برنامه را به گونه اى عملى سازد كه دامان خود او از این امر پاك نشان دهد. پس در راه سفر به بغداد، در توس توقف مى كند و در همان جا با خوراندن انار یا انگور زهرآلود به حضرت، امام رضا(ع) را مسموم مى سازد و مانند آن چه پس از قتل فضل بن سهل كرد، در این جا نیز بر پیكر پاك امام اشك مى ریزد و حضرت را در كنار قبر پدر خود هارون الرشید دفن مى كند.
امام رضا(ع) پیشتر، شهادت خود به دست مأمون را به برخى از یاران خود گوشزد كرده بود. از جمله یك بار به دو تن از اصحاب خویش فرموده بود:
اینك هنگام بازگشت من به سوى خدا فرا رسیده و زمان آن است كه به جدم رسول خدا(ص) و پدرانم بپیوندم. تومار زندگى ام به انجام رسیده است. این حاكم خودكامه (مأمون) تصمیم گرفته است كه مرا با انگور و انار مسموم به قتل برساند.
در میان نقل قول هاى گوناگون درباره روز و ماه و سال شهادت امام رضا(ع)، مشهورتر آن است كه حضرت در روز جمعه، آخر ماه صفر سال 203 هجرى قمرى به شهادت رسیده، در حالى كه 55 سال از عمر مبارك امام سپرى شده است.
آیا مى دانى از آن تاریخ تا كنون چند سال مى گذرد؟
محل شهادت امام هم به گفته همه تاریخ نویسان، شهر توس و محل دفن ایشان نیز در باغ حمید بن قحطبه در سناباد بوده كه بعدها (مشهد الرضاـمحل شهادت امام رضا علیه السلام) نام گرفته و اینك به نام مشهد شهرت دارد.

 آرى ... دوست عزیزم!
گویا چنین مقدّر بود كه فرزندى از نسل پاك پیامبر اكرم (ص) و امامى از امامان شیعه، در سرزمینى دور از مدینه پیامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانى اش قلب میلیونها انسان خداجوى دلباخته را به ولایت فراخواند و بارگاهش پناهگاه دلهاى شكسته اى باشد كه در این سوى خاك در پناه آن مزار با شكوه به آرامش رسند.
سلام بر هشتمین امام پاك!
سلام بر هشتمین جانشین پیامبر!
سلام بر او....
آن گاه كه زاده شد...
آن گاه كه مظلومانه به شهادت رسید..
و آن گاه كه در اوج عظمت و شكوه، گام بر صحنه رستاخیز گذارد.

برگرفته شده از سایت امام رضا





نوشته شده در تاریخ 1395/09/10 توسط محسن الوندی
طبقه بندی: ترویج فرهنگ و سیره اهل بیت ( علیهم السلام ) 

صبح روز شنبه 29 آبان ماه 1395 جاماندگان از پیاده روی اربعین با برپایی مراسمی در نمازخانه شرکت آبفار لرستان عشق و علاقه خود به امام حسین (ع) و یاران با وفایش را با برپایی مراسم عزاداری اربعین حسینی اظهار داشتند.
در این مراسم زیارت پر فیض عاشورا توسط مداح اهل بیت (ع) آقای شایان قرائت گردید و پس از آن حجت الاسلام شمسی فر مدیر حوزه علمیه صادقیه خرم آباد طی سخنرانی به تبیین فلسفه اربعین خسینی پرداختند و مراسم با نوحه خوانی ، سینه زنی و پذیرایی از همکاران پایان یافت.









نوشته شده در تاریخ 1395/08/30 توسط محسن الوندی
طبقه بندی: ترویج فرهنگ و سیره اهل بیت ( علیهم السلام ) 

اربعین؛ روز بازگشت پرستوهای داغ دار به کاشانه؛ روز رهایی از اسارت ها، روز گسستن غل و زنجیرها، هجرت از غربت و آوارگی، ساکن شدن در حریم امن دوست.

اربعین؛ روز زیبایی حقیقت، روز زیارت چشم ها از زیبایی های کربلا، روز تماشای واقعه عاشورا، روز به گل نشستن خون ذبح عظیم کربلا.

اربعین؛ پایان شمرها و حرمله ها، پایان قهقهه ها و هوسرانی ها، پایان تشنگی ها، پایان هراس دخترکان.

اربعین؛ روز «نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ»، روز پیروزی خون بر شمشیر، روز جاودانگی حسین علیه السلام.

چهل روز از مرثیه بی پایان خدا در خاک می گذرد و چهل عمره از بادیه پیمایان عرفات کربلا.

چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه های آسمان می گرییم.

چهل روز گذشت. نه اشک ها در چشم دوام آوردند، نه حرف ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست.

چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد، صدای «هل من ناصر» تو بی جواب نخواهد ماند.

اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی ها، طواف حاجیان داغ دیده بر مزار حسین، فرصتی برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت، آشنایی با عاشقانه های هفتاد و دو پروانه.

اربعین، تمرین سوختن، تمرین شعله ور شدن، مشق ققنوسی بودن، مشق سوختن در آتش عشق، مشق فداکاری و ایثار، تمرین پرواز با بال های شکسته.

اسلام را عاشورا بیمه کرد و عاشورا را اربعین.

از بدرود اشکبار کاروان، چهل غروب گذشته است و قصه های سوخته، به چشم های فرات می ریزد.

اربعین، با بوی خون در مشام و آبله در پا، رسیده است تا بگوید همه اتفاقات سرخ، در راستای شکیبایی زینب علیهاالسلام بود.

اربعین که می آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم ها و نمازهای نشسته ای که هنوز او را به یاد دارند.

اربعین می آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می شکفد و نام زینب گل می کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام، با خطبه ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.

اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا  زین العباد  آمده است؛ پیک انقلاب گر، برای شامیانی آمده است که دل هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت تر بود.

اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.

چهل روز از اشک های کربلا می گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده اند.

در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می شود، حدیث خون و پیروزی است.

سجاده نشین لحظه های سرخ عبادت! دستی برآور و سینه ام را عاشورایی کن. می خواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستی فزای دقایق عزایم باشد.

نقل از سایت : http://www.hawzah.net






نوشته شده در تاریخ 1395/08/28 توسط محسن الوندی
طبقه بندی: ترویج فرهنگ و سیره اهل بیت ( علیهم السلام ) 

[http://www.aparat.com/v/UdFrA]




نوشته شده در تاریخ 1395/08/28 توسط محسن الوندی

غربت خرابه

اسارت سخت است و یتیمی درد عمیقی است. یک قلبِ سه ساله چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم و تازیانه ی اسارت و از آن بدتر درد یتیمی را بر جان بخرد، آن هم قلب کوچک سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است؟

امّا... امّا او رقیه ی حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است.

رقیه، پس از عاشورا پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هرسو تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ زینب، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه! بابایم کجاست؟»

رنجِ اسارت اگرچه سخت است و محنت آن طاقت فرسا، اما رقیه به امید یافتن نشانه ای از پدر و دیدار روی او پا به پای عمه و بقیه ی اسرا، بیابان را طی می کند و دم بر نمی آورد.

این جا خرابه های شام است و منزل گاه اهل بیت پیامبر(ع)، رقیه با اسیرانِ دیگر وارد خرابه می شود ولی دیگر تاب دوری ندارد. پریشان است در جستجوی پدر، لحظه ای قرار و آرامش ندارد و باز همان سؤال «عمه! بابایم کجاست؟» و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراری رقیه را می دهند و سرِ حسین(ع) را نزد او می آورند و او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کند...

رقیه شکوه ی این کافرانِ بی دین را بر پدر ارزانی می دارد؛ تازیانه ها و سیلی خوردن های عمه را که سپرِ بلای یتیمان می شد برای حسین (ع) بازگو کند، تاول های پا و صورت نیلی اش را که زمانی بوسه گاه مهربان ترین بوسه های پدر بود به او نشان می دهد و چه ناگفته ها که برای حسین نمی گوید. ایرقیه! حضور تو در خرابه، همه ی دل ها را آرام می کرد. آن شب، هیچ کس را یارای جدا کردن تو از سر پدر نبود. هیچ کس نفهمید آن شب تو با سرِ پدر چه گفتی. چشم های پِدر، کدامین سرودِ رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک از گوشه ی این خرابه تا عرش اعلا و پیش پدر، پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

نقل از سایت : http://www.hawzah.net





نوشته شده در تاریخ 1395/08/14 توسط محسن الوندی

ردیف

نام و نام خانوادگی

نسبت

امتیاز

محل کار

1

بهروز امرایی

همسر ایشان

20

ستاد

2

بهروز امرایی

فرزند ایشان

20

ستاد

3

مهدیه نظری

همکار

20

ستاد

4

فتانه آزادی

همکار

20

ستاد

5

طاهره زرین جویی

همکار

19

ستاد

6

گلناز جواد زرین

همکار

18

الیگودرز

7

مرتضی کائیدی

همکار

17

پلدختر





نوشته شده در تاریخ 1395/08/13 توسط محسن الوندی

 1-D

2-B

3-D

4-D

5-A

6-D

7-A

8-C

9-D

10-B

11-D

12-B

13-B

14-A

15-A

16-D

17-A

18-B

19-C

20-C





نوشته شده در تاریخ 1395/08/13 توسط محسن الوندی

بدینوسیله از زحمات همکاران امور آب و فاضلاب روستایی شهرستان خرم آباد در برپایی ایستگاه صلواتی برای پذیرایی از عزاداران حسینی در روز تاسوعا در مقابل مصلی الغدیر خرم آباد سپاسگزاریم .











نوشته شده در تاریخ 1395/07/22 توسط محسن الوندی

گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل :

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی 21 مهر سال 59 شمسی رخ داده است.
تاریخ شمسی برخلاف تاریخ قمری در تغییر نیست. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و با استخراج اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ،  سخنان  مقتل نویسان به ساعت و دقیقه برگردانده می شود.
اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیقه اختلاف می تواند داشته باشد) استخراج شده و روایات مقتل نگاران با این ساعتها تنظیم شده است:

5:47 اذان صبح

امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.

حدود 6

امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.

7:06 طلوع آفتاب

کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما درو است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.

حدود 8

بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند.بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.

حدود 9

روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران شهید شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد شهیدان تیر اندازی. با تعداد شهیدان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)

حدود 10

بعد از تیراندازی یسار غلام زیادین آبیه و سالم غلام این زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه امام حسین(ع) حمله کرد؛ امام حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام (ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.

حدود 11

بعد از این جملات امام دستور تک تک به میدان رفتن را داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند. نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای شهادت با هم مسابقه داشتند. بعضی «در مقابل نگاه امام (ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که شهید شد پیرمرد زاهد بربر بود. مسلم بن عوسجه بعد از او شهید شد. حبیب بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است.» یک برا هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.

12:50 اذان ظهر

حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت بکی برود با عمرسعد مذاکره و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی شود.» حبیب به او گفت «ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب شهید شد. امام (ع) از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»

حدود 13

30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر. بعد از شهادت اصحاب نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. عبدالله بن مسلم به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد. شهادت او بر جوانان بنی هاشم گران آمد. دسته جمعی سوار شدند و به دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»

حدود 14

28 نفر از مردان بنی هاشم شهید شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان باقی عموهای پیامبر. یکی از شهیدان نوه ابولهب بود. عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در محاصره شهید شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»

حدود 15

امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او (یعقوبی می گوید: در همان روز به دنیا آمده بود اما بقیه چنین نمی گویند) توسط تیر حرمله شهید شد. امام (ع) رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا اگر نصرتت را از ما دریغ کردی. این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»

امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام (ع) بر پیکر مبارکش جای 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر شمرده شد.امام (ع)در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. اهل حرم از صدای ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) دوید و به طرف مام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی زمین را از ایشان بگیر!»

16:06 اذان عصر

وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان به زمین می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟» گوید: اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»

حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)

بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و شهید می شود.ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.

18:49 اذان مغرب

کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است. داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»

آنها چندنفر بودند؟

معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور در نمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعید و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب). یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر شهادت حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده. احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برایشان ارزش نمایشی نداشته. احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». یا حدیثی متواتر هست كه پیامبر)ص( فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.
نقل از سایت : http://www.mashreghnews.ir




نوشته شده در تاریخ 1395/07/19 توسط محسن الوندی
طبقه بندی: ترویج فرهنگ و سیره اهل بیت ( علیهم السلام ) 




اطلاعیه دعوت همکاران برای سیاهپوشی نمازخانه و فضا سازی محرم در تاریخ 95/7/10



سیاهپوشی نمازخانه ستاد با حضور همکاران دو روز مانده به شروع ماه محرم در تاریخ 95/7/10



سیاهپوشی نمازخانه ستاد با حضور همکاران دو روز مانده به شروع ماه محرم در تاریخ 95/7/10



سیاهپوشی نمازخانه ستاد با حضور همکاران دو روز مانده به شروع ماه محرم در تاریخ 95/7/10



سیاهپوشی نمازخانه ستاد با حضور همکاران دو روز مانده به شروع ماه محرم در تاریخ 95/7/10






مراسم چهارم محرم - 95/7/15




مراسم چهارم محرم - 95/7/15




مراسم چهارم محرم - 95/7/15




مراسم چهارم محرم - 95/7/15




مراسم ششم محرم - 95/7/17




مراسم ششم محرم - 95/7/17




مراسم ششم محرم - 95/7/17




مراسم ششم محرم - 95/7/17




مراسم ششم محرم - 95/7/17




مراسم ششم محرم - 95/7/17




مراسم ششم محرم - 95/7/17





مراسم هفتم محرم - 95/7/18




مراسم هفتم محرم - 95/7/18




مراسم هفتم محرم - 95/7/18




مراسم هفتم محرم - 95/7/18




مراسم هشتم محرم - 95/7/19




مراسم هشتم محرم - 95/7/19




مراسم هشتم محرم - 95/7/19




مراسم هشتم محرم - 95/7/19




مراسم پنج شنبه یازدهم محرم - 95/7/22




مراسم پنج شنبه یازدهم محرم - 95/7/22




مراسم پنج شنبه یازدهم محرم - 95/7/22









نوشته شده در تاریخ 1395/07/11 توسط محسن الوندی

دوستان و علاقه‏ مندان آل محمد - صلوات الله علیهم - باید در دهه اول محرم الحرام آثار خون و ماتم در وجودشان نمایان باشد . قلبی محزون و چهره‏ ای مصیبت زده داشته باشند و بعضی از خوشی‏ ها و لذات را ترک کرده ، در تاسوعا ، عاشورا و شب یازدهم محرم اندوه بیشتری داشته باشند .

« زیارت عاشورا » را در محرم ترک نکنند و در جلسات روضه و عزاداری شرکت کنند . به یاد عطش و مصایب خاندان رسول الله‏ صلی الله علیه وآله در روز عاشورا باشند و نسبت‏ به سیدالشهداعلیه السلام اعلام همدردی کنند .

ارادتمندان امام حسین‏ علیه السلام دعای اول ماه محرم - که اول سال قمری است - را بخوانند و نماز شب اول ماه را به جای آورند . از نیت‏ خالص و عبادات مخلصانه کوتاهی نکنند و مواظب باشند که در عزاداری امام حسین‏ علیه السلام ریا و خود نمایی دخالت نکند .

توجه به اعمال محرم و عنایت‏ به عزاداری و سوگواری ، تعظیم شعائر الهی است که هر چه لطف و دقت در آن بیشتر باشد ، نورانیت و شرافت آن افزون‏ تر خواهد بود .

روزه در ماه محرم مستحب است ؛ اما در روز عاشورا اگر چه بهتر

است از خوردنی و نوشیدنی تا عصر آن روز دوری کنیم ، ولی روزه گرفتن مکروه است و هنگام عصر ، که آن حضرت از مصایب و اندوه دنیا راحت‏ شد و به لقای پروردگار رسید ، چیزی بخوریم .

زیارت قبر آن حضرت و قبور اصحاب وی نیز در عاشورا و محرم فضیلت‏ بسیاری دارد . (12)

12 ) المراقبات ، ص 11 - 17 . ( با تلخیص )
نقل از سایت : http://www.hawzah.net




نوشته شده در تاریخ 1395/07/11 توسط محسن الوندی
طبقه بندی: ترویج فرهنگ و سیره اهل بیت ( علیهم السلام ) 

 

1-B

2-B

3-B

4-B

5-D

6-B

7-B

8-C

9-C

10-B

11-B

12-B

13-D

14-D

15-C

16-C

17-C

18-D

19-A

20-D





نوشته شده در تاریخ 1395/07/7 توسط محسن الوندی

ردیف

نام و نام خانوادگی

نسبت

امتیاز

محل کار

1

اردشیر زارعی

همکار

20

ستاد

2

روح ا... مقصودی

همکار

"

الیگودرز

3

روح ا... مقصودی

همسر همکار

"

"

4

احمد سرلک

همسر همکار

"

"

5

مرتضی کائیدی

همکار

"

پلدختر





نوشته شده در تاریخ 1395/07/5 توسط محسن الوندی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin

***************************************************** پخش زنده حرم *****************************************************